X
تبلیغات
زولا

مفسر

می خوام اینو برای تو بنویسم عزیزم که تقریبا مطمینم هیچ وقت نمی خونیش. امروز از اون روزی که تو رو برای اولین بار دیدم سیزده سال میگذره.مدت ها تلاش کردم فراموشت کنم ازدواج کردم صاحب فرزند شدم ولی بعد فکر تو مثل مخدری که یه معتاد دوباره سراغش رو میگیره برگشت توی ذهنم.  عزیزم از اینکه برای داشتنت و برای برگردوندن تو تلاش نکردم متاسفم . متاسفم که خودم رو به تو تحمیل نکردم. متاسفم که توی لحظه اخر موقع خداحافظی به جای گریه بهت لبخند زدم و برات ارزوی موفقیت کردم. متاسفم که به اسم صداقت هر چیزی رو درباره خودم بهت گفتم و هیچ ظاهرسازی و ریاکاری نکردم. متاسفم که فکر میکردم ادم خوب و مهربون مثل تو زیاده و با از دست دادنت میتونم یه نفر دیگه رو جایگزینت کنم. در حقیقت هیچ کس نتونست جای خالی تو رو تو قلبم پر کنه . دلم برات تنگ شده. برگرد...